تبليغاتX
سخن عشق
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر / یادگاری که در این گنبد دوار بماند

 

و همین درد مرا سخت می­آزارد

که چرا انسان، این دانا، این پیغمبر در تکاپوهایش

چیزی از معجزا آن سوتر ره نبرده است 

  به اعجاز محبت!

چه دلیلی دارد؟     چه دلیلی دارد؟

که هنوز مهربانی را نشناخته است؟

 و نمی­داند در یک لبخند چه شگفتی­هایی پنهان است!

من بر آنم که در این دنیا خوب بودن- به خدا سهل­ترین کار است

ونمی­دانم که چرا انسان، تا این حد با خوبی بیگانه است؟

و همین درد مرا سخت آزرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 16:34  توسط ع.زند  | 

 

 

کوتاه ترين راه........ رسيدن به ثروت آن است که قابليت هايت را بشناسی و برآنها تکيه کنی.

 

کوتاه ترين راه......... برای جلوگيری از شکست احتمالی ، مشورت با کسانی است که قبلاً آن راه را رفته اند.

 

کوتاه ترين راه .........برای داشتن روانی سالم ، در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در هر روز است.

 

کوتاه ترين راه ..........بری اينکه نخواهی چيزی را به خاطر بسپاری ، نگفتن دروغ است.

 

کوتاه ترين راه ..........برای رسيدن به آرزوها ، واقع بين بودن است.

 

کوتاه ترين راه .........برای غيبت نکردن آن است که عيوب خود را مثل عيب ديگران ، ببينی .

 

کوتاه ترين راه .........برای داشتن جسمی سالم ، اعتدال در خوردن است ، نه زياد و نه کم.

 

کوتاه ترين راه ........برای يافتن يک دوست ، توجه به علايق طرف مقابل است.

 

کوتاه ترين راه ........مبارزه با ترس ، روبه رو شدن با آن ترس است.

 

کوتاه ترين راه ........عشق ورزيدن ، نگاهی است خالص و بی ريا توام با عشق.

 

کوتاه ترين راه ........برای رهايی از افسردگی ، فکر کردن به چيزهای خوب است.

 

کوتاه ترين راه .........برای رسيدن به تکامل ، انتقاد پذيريی است.

 

کوتاه ترين راه ..........برای دروغ نگفتن ، شجاع بودن است.

 

کوتاه ترين راه............. برای آينده نگری ، قناعت است.

 

کوتاه ترين راه ..........برای حسرت نخوردن ، آن است که هميشه در حال زندگی کنی.

 

کوتاه ترين راه............ برای حل يک مساله ، فهميدن درست صورت مساله است.

 

کوتاه ترين راه............ برای رسيدن به آرامش ، آن است که کمتر به چيزهايی که نداری فکر کنی.

 

کوتاه ترين راه............ برای اثبات دوستی ات به يک دوست ، آن است که شنوده خوبی باشی.

  

کوتاه ترين راه .............برای تحقير نکردن ديگران اين است که فقط چند لحظه خودت را جای آنها قرار دهی.

 

کوتاه ترين راه ............برای رسيدن به قدرت واقعی ، تقويت هر چه بيشتر منطق است.

 

کوتاه ترين راه............ مقابله با دشمنان آن است که هرگز خونسردی ات را از دست ندهی.

 

کوتاه ترين راه ..........غلبه بر مشکلات ، کوچک و ناچيز شمردن آنها است.

 

کوتاه ترين راه........... برای دانستن يک ارتباط سالم ، داشتن فکر و انديشه سالم و قلب پاک است.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:3  توسط ع.زند  | 

کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش

محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

زندگی خوردن و خوابیدن نیست

زندگی حس جاری شدن است

زندگی کوشش و راهی شدن است

 از تماشاگر اغاز حیات 

تا به جایی که خدا می داند 

منبع وبلاگ جهان اندیشه ی خداست

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 15:47  توسط ع.زند  | 

 
 

آیا سقفی بالای سرت هست؟

نانی برای خوردن

لباسی برای پوشیدن

و ساعتی برای خوابیدن داری؟آری

نامی برای خوانده شدن

کتابی برای آموختن

و دانشی برای یاد دادن داری؟آری

بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیر زن.

سخنی برای شاد کردن یک کودک

دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟آری

لحظه ای برای حس کردن

قلبی برای دوست داشتن

و خدایی برای پرستیدن داری؟آری

پس خوشبختی بسیار خوشبخت.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 16:16  توسط ع.زند  | 

 

آه چه حالتی دارد! نه به وصف می­آید و نه  به فهم! دوست داشتن چه قدرتی دارد، در خویشاوندی و صمیمیت راستین چه نیروی معجزه گر خدایی نهفته است. چه لذتی است اینجا در "خود را نادیده گرفتن " در "خود را لقمه لقمه کردن" و به دهان دوست دادن که بجود و بجود و بجود و طعم و عصاره­اش را بمکد و تفاله­اش را بر خاک بریزد و این خود بهترین زندگی کردن است! و اینها و اینگونه نعمت­ها را همه از او دارم! من کی با این حالات آشنا بودم؟ کودک را، پدرش، مادرش می­زند و او به گریه می­افتد و از درد فریاد می­کشد، اما چه می­کند؟ با چهره برافروخته و چشمانی سرخ و گونه­های خیس از اشک، خود را به دامن مادرش یا پدرش، همان که آزارش داده است می­افکند.            

                                                                    دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 15:9  توسط ع.زند  | 

ای شهید                                  

ای آنکه بر کرانه ابدی و ازلی وجود بر نشسته ای   

دستی بر آر                                                         

و                                                 

ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز

از این منجلاب بیرون کش                           

شهید آوینی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 15:55  توسط ع.زند  | 

هزاز هزار                                                              

 

قطار قطار                                                             

 

پاییز و بهار                                                            

 

دیوانه وار                                                              

 

تو زندگی                                                                

 

مثل بهار                                                                

 

بالا بری                                                                   

 

پایین بیای                                                                 

 

بخوای                                                                     

 

نخوای                                                                       

 

دوست دارم                                        

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 11:5  توسط ع.زند  | 

برخی از آرزوهای کودکانه بچه ها و خواسته هایشان از خدا را که واقعی هم هستند" “ 

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)

خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)

ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم. (مهسا فرجی / 11 ساله)

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)

خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)

خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)

ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن. (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)

ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)

ای خدایی که خانممون گفته از بابا و مامان هم مهربونتری! کاش دوباره آقای احمدی‌نژاد (!) به شهر ما می‌اومد و دستور میداد کوچه ما را آسفالت کنند تا مامانم مجبور نباشه هر روز کفشامو توی کوچه با آفتابه بشوره تا گلشون پاک بشه! (محدثه واحدیان / 7 ساله)

کاشکی من یه مغازه توپ فروشی داشتم تا دیگه مجبور نمی‌شدم به جای توپ‌هایی که همسایه‌مون پاره می‌کرد، توپ نو بخرم! (زهرا ایمانی / 12 ساله)

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)

خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)

خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)

خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)

خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم  و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)

من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)

اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)

خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)

خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمی‌کند فقط می‌خوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما. (لیلا احسانی فر / 11 ساله

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 11:53  توسط ع.زند  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

و این آغاز انسان بود...

از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود. و مکافات این وسوسه هبوط بود.

فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.

انسان گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.

خدا فرمود: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد، زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و  از باطل، از خطا و صواب، و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه...

و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود. و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.

انسان دست هایش را گشود و خدا به او اختیار داد.

خدا فرمود: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداشِ به گزیدن توست. عقل و دل هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را. و این آغاز زندگی انسان بود.

به نقل از وبلاگ روح و رو

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 7:31  توسط ع.زند  | 

            

                                  من از یک درد بی درمون تو از اعجاز می گوئی

                                  من از کنج قفس اما تو از پرواز می گوئی 

                                  من از یک چهار دیواری محدود و کسالت بار

                                  تو اما ازیک فضای ساده و دلباز می گوئی

                                  من از یک بغض مانده در گلوی خویش می گویم

                                  تو اما از طنین دلکش آواز می گوئی

                                  من از یک موسیقی جانگاه شیون با تو می گویم

                                   تو با من از صدای رو ح بخش ساز می گوئی

                                   من از پایان یک عمر سراسر درد می نالم

                                   تو از زیبایی گلواژه ی آغاز می گوئی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 17:38  توسط ع.زند  | 

 


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس